اولياء الله آملى

31

تاريخ رويان ( فارسى )

ملك طبرستان او را خواهد بود . تا اين دعوى در دماغ او قرار گرفت . خواست كه وقوف در طبرستان حاصل كند و به سخن و رأى هيچكس وثوق نكرد . بعد از تفكر بسيار ، رأيش بر آن قرار گرفت كه اسباب ترتيب ممالك مسلوك گرداند و نايبى كافى را كه محل اعتماد بود ، در ميان اركان دولت به‌سمت امانت و سيماى شهامت موسوم و به صفت يكدلى معروف ، به گيلان نصب كرد و كلى امور ممالك به دو تفويض كرد و چنان كه كسى نداند متنكروار دو سه سرگاوان گيلى در پيش كرد و مانند كسى كه [ به ] سبب وقايع و ظلم و تعدى حكام جلاى وطن كرده باشد ، پياده متوجه طبرستان گشت و پيوسته صحبت با اكابر طبرستان داشتى و با ملوك و حكام اختلاط نمودى و چون خاص و عام از او معنى بزرگى و علو همت مشاهده مىكردند ، همه با او صحبت و دوستى پيوستند و او را گاوباره لقب نهادند و در بسيارى از وقايع و حروب كه حاكم ولايت را با خصمان اتفاق افتاد ، گاوباره تدبيرهاى صواب كرد و راىهاى نيك زد و در مقام قتال شجاعت مىنمود . تا در طبرستان پيش بزرگان مشار اليه و معتمد عليه گشت « 1 » . حال آنكه نايب كسرى و حاكم طبرستان در آن وقت شخصى بود نامش آذرولاش . گاوباره را به درگاه خويش خواند و به ملازمت خود بداشت و بنابر حسن كفايت كه از او [ 15 ] مشاهده مىكرد ، او را احترام تمام مىفرمود و به تدبيرهاى صائب او استضاءت مىجست . و در آن وقت سبب اشتغال اكاسره به لشكر عرب كه از آن طرف دست برآورده بودند و اهل فارس بدان معنى پريشان بودند ، تركان از طرف خراسان به طبرستان

--> ( 1 ) - مطالب بالا در صفحات 153 و 154 تاريخ طبرستان ديده مىشود و سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان رونويسى از اين مطالب را آورده است . ( تاريخ طبرستان ص 27 و 28 ) .